خاطرات یک مریض روحی

هیچی

ف س

یه دختره هست

قبلن یه بار تو دانشگاه اومده بود به عنوان مهمان

خیلی خوشتیپ بود تازه س/ی/ن/ه های بزرگی هم داشت

تو فیس بوک بش پیام دادم یه کم جواب داد دیگه نداد

فک کنم فهمید به خاطر چی بش پیام میدادم

الان یه کاور گذاشته قشنگ س/ی/ن/ه ها رو داده تو مانتو بیرون

الان انقد حالم بده حتی نمیتونم فک کنم چی بش پیام بدم!

دلم میخواد س/ی/ن/ه ها رو بگیرم تو دستم

چشم تو چشم باهاش 

فششار بدم بگه آی وحشی آروم

بعد انقد بخورم تا آ/ب/م بیاد!

انقد دوست دارم

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آبان 1393ساعت 16:7  توسط م ر  |